اخبار تاپ

تحفیف کالابرگ لبنیات؛ افزایش مصرف یا تغییر خرید؟

طرح فروش لبنیات با تخفیف ۱۰ درصدی از مسیر کالابرگ با هدف افزایش مصرف اجرا شده، اما در عمل ممکن است بیشتر به جابه‌جایی خرید نقدی خانوارها به خرید کالابرگی منجر شود تا رشد واقعی مصرف.

به گزارش اقتصاد شهروند ، دولت با هدف حمایت از مصرف‌کنندگان و افزایش مصرف لبنیات، طرحی را اجرا کرده که بر اساس آن بخشی از محصولات لبنی با تخفیف ۱۰ درصدی از طریق کالابرگ الکترونیکی عرضه می‌شود. در ظاهر، این سیاست می‌تواند به کاهش قیمت مؤثر لبنیات برای خانوارها و تقویت مصرف کالاهای سلامت‌محور منجر شود. اما پرسش اصلی این است که آیا این تخفیف واقعاً مصرف لبنیات را افزایش می‌دهد یا صرفاً مسیر خرید خانوارها را تغییر می‌دهد؟ با توجه به سراسری شدن کالابرگ و استفاده گسترده خانوارها از این ابزار، احتمال بالایی وجود دارد که مصرف‌کنندگان همان میزان قبلی لبنیات را به جای خرید نقدی، از مسیر کالابرگ تهیه کنند. در این صورت، هدف افزایش مصرف محقق نمی‌شود و سیاست بیشتر به یارانه خرید موجود تبدیل خواهد شد.

تخفیف لبنیات با کالابرگ؛ هدف حمایتی دولت چیست؟

افزایش قیمت مواد غذایی در سال‌های اخیر، الگوی مصرف خانوارهای ایرانی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. در این میان، لبنیات یکی از گروه‌های کالایی مهمی است که به دلیل رشد قیمت، از سبد مصرفی بخشی از خانوارها کوچک‌تر شده است. کاهش مصرف شیر، ماست، پنیر و سایر فرآورده‌های لبنی تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای بهداشتی و اجتماعی نیز دارد؛ زیرا لبنیات یکی از منابع اصلی تأمین کلسیم، پروتئین و ریزمغذی‌های ضروری در رژیم غذایی است.

در چنین فضایی، دولت تلاش کرده با استفاده از ابزار کالابرگ الکترونیکی، بخشی از فشار قیمتی بر مصرف‌کنندگان را کاهش دهد. بر اساس این سیاست، محصولات لبنی مشمول طرح با تخفیف ۱۰ درصدی از طریق کالابرگ عرضه می‌شوند تا خانوارها انگیزه بیشتری برای خرید این کالاها داشته باشند. هدف اعلامی این سیاست، افزایش مصرف لبنیات و حمایت از سلامت تغذیه‌ای خانوارهاست.

از منظر سیاست‌گذاری، ایده اصلی این است که وقتی قیمت مؤثر یک کالا کاهش می‌یابد، تقاضا برای آن افزایش پیدا می‌کند. یعنی اگر خانوار بتواند لبنیات را ارزان‌تر تهیه کند، احتمالاً مقدار بیشتری از آن را خریداری خواهد کرد. این منطق در بسیاری از بازارها قابل دفاع است، اما در مورد کالابرگ و کالاهای اساسی، موضوع پیچیده‌تر است؛ زیرا رفتار مصرف‌کننده فقط تابع قیمت نیست، بلکه به درآمد، عادت مصرفی، محدودیت بودجه، دسترسی فروشگاهی و اولویت‌های خانوار نیز وابسته است.

نکته کلیدی اینجاست که اگر تخفیف ۱۰ درصدی در شرایطی اعمال شود که خانوارها از قبل مصرف مشخص و ثابتی از لبنیات داشته‌اند، ممکن است بخش عمده اثر این طرح نه در افزایش مصرف، بلکه در تغییر روش پرداخت ظاهر شود. یعنی خانوار همان میزان شیر، ماست یا پنیر قبلی را می‌خرد، اما این بار به جای پرداخت نقدی، از اعتبار کالابرگ استفاده می‌کند. در چنین حالتی، دولت هزینه‌ای را برای حمایت مصرفی پرداخت کرده، اما مصرف واقعی افزایش چندانی پیدا نکرده است.

چرا احتمال جابه‌جایی خرید بیشتر از افزایش مصرف است؟

مهم‌ترین نقد وارد بر این طرح این است که با سراسری شدن کالابرگ، بخش زیادی از خانوارهای مشمول از قبل امکان خرید کالاهای اساسی از این مسیر را دارند. بنابراین وقتی تخفیف جدیدی برای لبنیات در نظر گرفته می‌شود، مصرف‌کننده الزاماً تصمیم نمی‌گیرد لبنیات بیشتری بخرد؛ بلکه ممکن است خرید قبلی خود را از کانال نقدی به کانال کالابرگی منتقل کند.

به بیان ساده، اگر یک خانوار پیش از اجرای طرح ماهانه مثلاً مقدار مشخصی شیر، ماست و پنیر خریداری می‌کرد، اکنون با مشاهده تخفیف ۱۰ درصدی، همان سبد قبلی را با کالابرگ تهیه می‌کند. در این حالت، مصرف لبنیات افزایش نیافته، اما سهم خرید کالابرگی بالا رفته است. این همان مسئله‌ای است که در اقتصاد با عنوان «اثر جانشینی در شیوه پرداخت» قابل توضیح است؛ یعنی خانوار منبع پرداخت را عوض می‌کند، نه الزاماً مقدار مصرف را.

از سوی دیگر، میزان تخفیف ۱۰ درصدی ممکن است برای تغییر جدی در رفتار مصرفی کافی نباشد. در شرایطی که قیمت لبنیات در سال‌های گذشته رشد قابل توجهی داشته، کاهش ۱۰ درصدی قیمت برای بسیاری از خانوارها تنها بخشی کوچک از فشار قیمتی را جبران می‌کند. خانواری که به دلیل محدودیت درآمد، مصرف لبنیات را کاهش داده، ممکن است با این تخفیف اندک به سطح مصرف مطلوب بازنگردد؛ به‌ویژه اگر سایر هزینه‌های ضروری مانند نان، گوشت، مرغ، اجاره، حمل‌ونقل و درمان همچنان فشار زیادی بر بودجه خانوار وارد کنند.

مسئله دیگر این است که مصرف لبنیات در کوتاه‌مدت انعطاف‌پذیری محدودی دارد. بسیاری از خانوارها الگوی مصرف تثبیت‌شده‌ای دارند و خرید لبنیات را بر اساس عادت غذایی، تعداد اعضای خانواده و توان مالی تنظیم می‌کنند. بنابراین تخفیف محدود ممکن است در کوتاه‌مدت فقط باعث شود خانوار همان خرید معمول را ارزان‌تر انجام دهد، نه اینکه مقدار قابل توجهی به مصرف خود اضافه کند.

همچنین اگر طرح به‌درستی هدف‌گذاری نشده باشد، بخشی از منابع حمایتی به خانوارهایی می‌رسد که حتی بدون تخفیف نیز مصرف لبنیات خود را حفظ می‌کردند. در این وضعیت، یارانه پرداختی لزوماً به گروه‌هایی که بیشترین کاهش مصرف را داشته‌اند اصابت نمی‌کند و اثربخشی سیاست کاهش می‌یابد.

برای افزایش واقعی مصرف لبنیات چه باید کرد؟

اگر هدف اصلی دولت واقعاً افزایش مصرف لبنیات باشد، صرف ارائه تخفیف عمومی از مسیر کالابرگ کافی نیست. این سیاست در بهترین حالت می‌تواند بخشی از هزینه خرید خانوار را کاهش دهد، اما تضمین نمی‌کند که مصرف واقعی افزایش یابد. برای تحقق این هدف، دولت باید میان «حمایت از خرید» و «افزایش مصرف» تفاوت قائل شود.

نخستین شرط، هدف‌گیری دقیق‌تر است. خانوارهایی که در دهک‌های پایین درآمدی قرار دارند و مصرف لبنیات آن‌ها به دلیل فشار قیمتی کاهش یافته، باید در اولویت دریافت حمایت بیشتر باشند. تخفیف یکسان برای همه خانوارها ممکن است از نظر اجرایی ساده باشد، اما از نظر اثربخشی تغذیه‌ای چندان دقیق نیست. اگر منابع محدود است، بهتر است حمایت عمیق‌تر اما هدفمندتر باشد.

دومین مسئله، میزان تخفیف است. تخفیف ۱۰ درصدی ممکن است برای خانوارهایی که مصرف خود را به‌شدت کاهش داده‌اند، محرک کافی نباشد. در چنین مواردی، سیاست‌گذار باید بررسی کند که چه سطحی از کاهش قیمت می‌تواند مصرف را واقعاً افزایش دهد. ممکن است لازم باشد برای گروه‌های آسیب‌پذیر، تخفیف بالاتر یا سهمیه مشخص لبنیات با قیمت ترجیحی در نظر گرفته شود.

سومین نکته، طراحی مشوق بر مبنای افزایش مصرف است، نه صرف خرید. اگر سامانه کالابرگ بتواند الگوی خرید خانوار را رصد کند، می‌توان حمایت را به‌گونه‌ای طراحی کرد که خانوار برای خرید بیش از سطح قبلی یا حفظ حداقل مصرف تغذیه‌ای، مشوق بیشتری دریافت کند. در غیر این صورت، سامانه فقط ثبت می‌کند که خرید از مسیر کالابرگ انجام شده، نه اینکه مصرف واقعی افزایش یافته است.

چهارمین عامل، همراهی سیاست قیمتی با سیاست اطلاع‌رسانی و تغذیه‌ای است. بخشی از کاهش مصرف لبنیات تنها به قیمت مربوط نیست، بلکه به تغییر الگوی غذایی، باورهای تغذیه‌ای و کاهش اولویت این کالا در سبد خانوار نیز ارتباط دارد. بنابراین آموزش عمومی درباره اهمیت مصرف لبنیات، به‌ویژه برای کودکان، سالمندان و زنان، می‌تواند در کنار حمایت قیمتی اثرگذارتر باشد.

در نهایت، باید توجه داشت که اگر تورم عمومی و افزایش هزینه‌های زندگی ادامه داشته باشد، تخفیف ۱۰ درصدی روی یک گروه کالایی نمی‌تواند به‌تنهایی الگوی مصرف خانوار را اصلاح کند. خانوار در شرایط فشار بودجه‌ای، میان کالاهای مختلف انتخاب می‌کند و ممکن است حتی با ارزان‌تر شدن نسبی لبنیات، همچنان خرید خود را محدود نگه دارد.

جمع‌بندی این است که طرح تخفیف ۱۰ درصدی لبنیات از مسیر کالابرگ می‌تواند به‌عنوان یک سیاست حمایتی کوتاه‌مدت مفید باشد، اما نباید اثر آن بر افزایش مصرف بیش از حد برآورد شود. با توجه به سراسری شدن کالابرگ، احتمال زیادی وجود دارد که بخش مهمی از مصرف‌کنندگان تنها روش پرداخت خود را تغییر دهند و خرید نقدی را به خرید کالابرگی تبدیل کنند. بنابراین اگر دولت به دنبال افزایش واقعی مصرف لبنیات است، باید سیاست را هدفمندتر، عمیق‌تر و مبتنی بر سنجش تغییر مصرف طراحی کند. در غیر این صورت، این طرح بیشتر به کاهش هزینه خرید موجود منجر می‌شود تا افزایش پایدار مصرف لبنیات در کشور.

منبع: اقتصاد شهروند | نویسنده: راحله کاویار

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا